فصل چهل و دوم
نگاهي به علم و پيشرفت فكري در نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم
الف. مقدمه
برابري ميان مسيحيان، يهوديان و مسلمانان، كه ويژگي سدهٴ دوازدهم بود، در سدهٴ سيزدهم، از ميان رفت. كارهاي برجستهٴ يهوديان و به ويژه مسلمانان هنوز چشمگير بود، ولي برتري مسيحيت ـ يعني مسيحيت غربي، فرهنگ غربي ــ كه از اواسط سدهٴ سيزدهم، مشهود بود؛ در پايان آن سده، كاملاً محرز شد. در اثناي نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم، مسلمانان دست كم در دو زمينه پيشاهنگ جهانيان بودند، و آن عبارت بود از رياضيات (مثلثات)، و چشمپزشكي، و شايد هم در زمينهٴ سوم يعني شيمي. يهوديان تقريباً در همه جا به درجهٴ دوم اهميت تنزل يافته بودند.
برخي از آثار چشمگيري كه آنان به تأليفشان ميپرداختند، هنوز داراي ارزش بودند، ولي فقط براي بقيهٴ يهوديان؛ و بدين ترتيب، آثار يهودي اعتبار بينالمللي خود را از دست داده بود. اين مطلب بهكرات ملاحظه خواهد شد. يكي از بهترين شواهد اوضاع جديد وجود تعداد روزافزوني از ترجمههاي لاتيني به عبري است. خود يهوديان يعني آنان كه توجهي به فعاليتهاي معنوي دنياي غير يهود داشتند، قبل از همه از اين وضع نامساعد آگاه شدند. مثلاً يكي از بزرگترين آنان، يعني يعقوب بن ماهر (مَخير) بن تبّون در مقدمهٴ ترجمهٴ عبرياش از اصول اقليدس اظهار كرد از آن رو اين كتاب را ترجمه كرده است تا پاسخي باشد به عيبجويي مسيحيان در مورد بيگانگي يهود با مطالعات علمي.
عصر مورد بحث نشانهٴ پيروزي ارسطوگرايي به اشكال مختلف است. اين پيروزي در هيچ كجا مشهودتر از كاميابيهاي آن در قلمرو مسيحيت غربي به صورت فلسفهٴ تومايي نبود. جاي شگفتي نيست اگر كاتوليكها سدهٴ سيزدهم را مهمترين قرنها ميدانند، چون بيشك پيروزي قديس توما بر ابن رشد مظهر بارزي بود از برتري قوم، نژاد و كيش قلمرو لاتيني بر بقيهٴ جهان.
اين پيروزي اصول ارسطو آنچنان كامل بود كه مردم خوشبينتر ممكن است آن را پيروزي غايي